الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
16
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى)
عموم ، نسبت به او شد و مسلمانان را به قيام بر عليه او برانگيخت . به اين ترتيب ، بار ديگر مسألهء جانشينى پيامبر از نو مطرح گرديد و بسيارى از صحابه به همان دستور اصلى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بازگشتند و حضرت على عليه السلام را جانشين به حقّ پيامبر اعلام كردند و اطاعت و جهاد در تحت فرمان او را بالاترين عبادات دانستند . بنابراين عقيدهء شيعه دربارهء جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله هيچگاه به فراموشى سپرده نشد و قلب مردم هميشه از تعلّق خاطر به اهل بيت عليهم السلام و اينكه آنها مظلوم واقع شدهاند و حقشان غصب شده است ، خالى نبود و گفتههاى شخصيّتها و شعر شعرايى چون فرزدق در برابر هشام ، مطرح بودن اين ديدگاه شيعى را آشكار مىسازد و حتّى فردى مثل موسى بن نصير - حاكم آفريقا كه غلام او طارق ، اسپانيا را فتح كرد - با اينكه جزو كارگزاران حكومت بنى اميّه بود از طرفداران تفكّر شيعه است و سرانجام با آن همه خدماتى كه از او صادر شد ، به همين خاطر اموالش مصادره شد و از كار بر كنار گرديد . حتّى كار به آنجا منجر شد كه اين ديدگاه در خاندان معاويه و يزيد نفوذ كرد و پسر يزيد بن معاويه به طور رسمى ، جدّ و پدرش را محكوم و به حقّ حضرت على عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام اعتراف كرد . و در دورهء بنى عباس هم مسأله به همين وضع ادامه پيدا كرد . حقانيّت تفكّر شيعى و اصالت آن ، اگرچه از نظر سياست حكومتى نمىبايست مطرح شود و پيروان اين تفكّر نبايد مسؤوليتهاى دولتى داشته باشند ، ولى كار به آنجا رسيد كه خود حكام ظالم و غاصب بنى عباس مثل منصور و هارون و مأمون ، متوجّه حقانيّت اين تفكّر شيعى شدند ، هرچند در عمل آن را سركوب مىكردند . « منتصر » و برخى ديگر از حاكمان بنى عباس در نتيجهء گسترش تفكّر شيعه در زمينه جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله به اين ديدگاه تمايل پيدا كردند و حتّى گفتهاند « ناصر » كه